ر.ج.

- کیسه کوچک چایی ، تمام عمر ، دلباخته لیوان شد ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد ، صدایش در اب جوش می سوخت . کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را اهسته گفت . لیوان سرخ شد ...(حسین تولایی/طبق کامنت خودشون)

پ.ن. میخام برگردم یه جورهدیگه به زودی...

پ.ن.چه حضور بی تفاوتیم اینجا!همه چیز به خواست خود آدم پیش میره ... معجزه معنی متفاوتی از باورهای قدیمیم پیدا کرده...

پ.ن.عوض شدم؟... عوض شدم.

پ.ن.با توجه به کامنتی که الان دیدم خواستم یه توضیح اضافه کنم در مورد نویسنده ی این داستان کیسه ی چای و اون اینکه ضمن عذرخواهی از اشتباهم  خدمت آقای تولایی بگم که من از نام نویسنده مطلع نبودم اگر نه امکان نداره چیزی رو بدون ذکر نام نویسنده اینجابیارم و این رو مدتها قبل جایی خونده بودم که حتی دقیقا یادم نمیاد کجابوده و علت نوشته شدنش یه جور القای حس بوده!

/ 6 نظر / 13 بازدید
سارا

سلام. خوبی. شما الان سميو هستين؟ ما هم پارسال همين موقع ها سميو بوديم. به اين نتيجه رسيديم که سميو فقط به درد اين می خوره که محل بخش ها و اسم اساتيد محترم رو ياد بگيری که برای دوران استاژری اماده باشی...همين . البته بيمارستانا رو هم ما متر کرديم.!!! اگه استاژر مثل ما باشه واسه رزيدنتش هم قيافه می گيره

حامد

سلام..قشنگ بود..انسان هميشه در تغييراتی هست که گاه خودش می خواد و گاه هم زمان اونو مجبور می کنه. ولی اميدوارم که رو به پيشرفت قدم بگذاری

سوده

سلام سارا جونم اتفاقا قبل از اينکه خودت بيای من ژستت رو ديده بودم ولی چون عجله داشتم گفتم با يک کامنت هول هولکی متنت رو خراب نکنم ...و آره... راست ميگی...! انگار که فکر هامون در يک زان و در يک نقطه به هم رسيدن و خيلی شبيه شده ان... راستي تو چرا...؟

مجيد

اگه سوژه نداری تبليغ منفی ديگه نکن لبنيات رو مثال بزن که سرشار از کلسيم هستند

پزشک۷۸

کيسه چای (نماد مدرنيته در تقابل با چای های فله ای) چه حرف زشت و خلاف عرفی به ليوان (نماد سنت در تقابل با فنجان و اين چيزهای سوسولی) گفته که اون رو سرخش کرده؟!!!!!

حسين تولائي

با سلام داستانک کیسه کوچک چای از نوشته های من است که چند سال پیش در هفته نامه دوچرخه (ضمیمه روزنامه همشهری )چاپ شده است.خوب است که هنگام نقل قول یا نقل مکتوب نام نویسنده یا گوینده را فراموش نکنیم!شما چه طور فکر می کنید؟