من هنوز امیدوارم...

مدتهاست ننوشتم و الان هم مطمین نیستم چیزی در این سرویس پرشین بلاگ روی صفحه ی من ثبت بشه با اینحال هنوز امیدوارم...

-همیشه تعریف حریم شخصی برای من مهم بوده و تمام سعی من در تمام ارتباطات انسانیم این بوده که این قضیه یه جوری مستقیم یا غیر مستقیم حل و فصل شه ولی  تازگی به این نتیجه رسیدم که یه جورایی نسبت بهش به یه بی تفاوتی منفعل و خطرناک رسیدم که گرچه در کوتاه مدت به نظر یه تغییر رفتاره و حتی به مذاق طرف مقابل خوش میاد در دراز مدت تبدیل به یه سکوت میشه که پر از سو تفاهمه ... زمان هم که میگذره میبینی برای کمتر کسی مهمه بخواد زمانی بگذاره برای ترمیم یه دوستی...اصلا ما الان چند وقته این همه عجله داریم که همدیگرو نمیبینیم؟ کسی میدونه؟...

-چند روز قبل من و دوستی تو فکر یه جای دنج بودیم برای حرف زدن و دردودل...مدتی قبل من بعد از 7 سال توی این شهر یه جای متفاوت پیدا کردم با یه ویژگی بینظیر برای من و اونم "تاب" بود...ازین تابهای بزرگ که تو باغهای بزرگ زیر یه عالمه درخت تصورش میکنی و با حرکات آرومش که مثل موج میمونه...اتفاقا متوجه چندتا کارگر مشغول کار شدیم ولی به اصرار من که این بیچاره ها به ما چیکار دارن به طرف تابها حرکت کردیم...هرچی جلوتر رفتیم دیدیم احساس نا امنی بیشتری میکنیم و خوب قرار شد بیخیال اونجا بشیم و برگردیم که اتفاقا دیدیم یکی به طرف ما میاد ...شاید اگر میدونستم چیکار میخواد بکنه خودمو آماده میکردم...انقدر مطمین بودم جلوی اونهمه کارگر دیگه فوقش متلکی نثار ما میکنه که حتی وقتی حرکت چندش آورو انجام داد من تا مدتی فکر کردم اشتباه میکنم و تو عوالم دیگه ای بودم...وقتی دوستم ظرف آبش رو بهش پرتاب کرد تازه برگشتم اونجا! الان دو روزه فکر میکنم باید بگم اون آدم مشکل داره یا اون همه آدم دیگه که با دیدن این قضیه نیشها تا بناگوش باز ما رو نگاه میکردن یا کلا خیلیها؟؟؟ ما کجاییم؟ کجا میریم؟ میشه تهی تصور کرد برای این بیراهه؟ با اینحال نمیدونم چرا شاید به عنوان یه بیمار من هنوز امیدوارم...

 

/ 9 نظر / 33 بازدید
ایرمان

سلام...بلاخره پستی ازت دیدم[لبخند]...ادرس میلمو دوباره برات گذاشتم.متاسفانه مردم ما بی غیرت و وقیح شدند عزیزم...و چندین عامل در این مسئله موثرند که حل شدنشون هم نیاز به همکاری چند جانبه دارد که متاسفانه نیست...مطمئن باش مشکل بیشتر از جامعه هست تا ما...ما حتی اگر کیسه گونی هم تنمون کنیم باز هم زنیم و از جنس ضعیف[منتظر]

گاهی به خاطر ناشکریامون نعمت خدا رو از دست میدیم با وجودی که ادم درسخونی نبودم یهخو به خیلی جاها رسیدم زن خوب و زیبایی هم نصیبم شد اما من جو گیر شده بودم از موقعیتم استفاده سو کردم با هر چی همکار زن داشتم دوست بودم گاهی خودشونم از رفتارهای عجیبم در حیرت بودن میدونسن متاهلم به هر دختری تو خیابون میرسیدم شماره میدادم و میگرفتم به طبع دیگه نیازی به خانم خونه بجز انجام دادن کارهای خونم و براوردن نیاز هام اونم تو تاریکی طوری که حس کنم دیگری نداشتم التماس میکرد جواب تلفن هاشو بدم حداقل یک کلمه مسیج بدم من نیازی بهش نداشتم وقتی فهمیدم سرطان داره پیشرفت کرده ....... لطفم حکم ترحم داشت من کلی دوست دختر داشتم اما نمیشه از بینشون یه ادم واسه زندگی کردن انتخاب کرد حس میکنم سر لجبازی باهاشون رفیق شدم

پزشک دردمند

از همه ی شما، دوستان و همکاران عزیزم، پزشکان و دانشجویان علوم پزشکی، تقاضای همکاری دارم؛ شاید ذکر یک خاطره برای شما بیش از چند دقیقه وقت نگیرد، اما اگر این چند دقیقه های ما روی هم جمع شود و ساعت ها را بسازد، حاصلش مجموعه ای ارزشمند خواهد بود و همه در این کار سهیم … منتظر حضور و گامنتتون در این وبلاگ هستم

سیب پزشکی

سلام وبلاگ شما به لیست مدلاگستان اضافه شد: http://www.medapple.com/site/medlogs

پزشک

امید آخرین دستاویزه ...

azadeh

من فكر می كنم آدم باید وقت خود را تنها صرف خواندن كتاب هایی نماید كه با چنگ و دندان دل خواننده را ریش می كنند. فرانتس كافكا سلام چند نکته ای درباره ی آرگو لطفا هر زمان که به روز شدید اطلاع بدید در صورت تمایل تبادل لینک داشته باشیم دوست عزیز