اورژانس...

اورژانس یعنی...

اورژانس دنیای دیگه ایه...

داخلی یعنی دویدن ، ABG ،فولی ، NGT ،کشت خون ، کلیشه،تلفن به عفونی و اعصاب و داخلی...دویدن به دنبال تخت روان به CPR ...

تروما یعنی خون وتصادف و دعوا...لسراسیون ، گوش و چشم و پلک و اسکالپ بی شکل، دویدن دنبال فک و صورت و جراحی و نوروسرجری...

CPR یعنی همه به اضافه آمبو و compression و چشم دوخته به مانیتور ...

همراه هم که دیگه روی دیگه ی سکه ست ... حواست نباشه سرت رفته ... همیشه زبان سرخ باید تحت کنترل باشه نه زیاد بچرخه نه زیاد نچرخه ...

دنیای این روزهای من با بقیه ی روزها متفاوته...دو پوزیشن ... عمودی... افقی ...کشیکهای سختی که گاهی نمیفهمی کی تموم میشه...ثانیه هایی که پرواز میکنن و آرزوی دایمی ما برای تموم شدن یه روز، یه کشیک ، یه ماه و یه بخش دیگه...آرزوی دایمی برای به آخر رسیدن یه عمر و از دست رفتن لحظات...

پ.ن:

1) این پست به افتخار پیام "سالهای سگی" نوشته شد

2) من معلقم...در ارتفاع نامعلوم...به مدت نامشخص...یکی منو بکشه رو زمین لطفا!

 

 

 

 

/ 6 نظر / 31 بازدید
ایرمان

آخی....باورت نمی شه که اگر بگم چقدر دلم تنگ شده واسه همون روزهایی که دو پوزیشن بیشتر توشون نبود اما یک دنیا خاطره و دوستی از بینشون جوشید...

...M...

شما لطف دارین به ما .. تشکر. + حالتو می فهمم .. با اینکه ما مثل شما پزشک نیستیم .. اما کاراموزیا اورژانس و سی سی یو و داخل جراحیمون .. بدترین کاراموزیا عمرم بود .. هنوز مزه تلخش زیر زبونمه ..! + پاراگراف اخرت حرف منه .. عجبی یکی مثل ما بود! سخته و دوست دارم زودتر تموم شه و میدونمم روزی برای همه خاطراتم .. حتی همین تلخ ها دلم تنگ می شود..

...M...

نیستی هنوز؟ کجایی ؟؟ سرت شلوغه نه ؟؟ یه وقت استراحت هم به خودت بده ..بد نیست[لبخند]

مجید

با همه این حرفها سال نوی شما مبارک [گل]

...M...

نیستی که .. اومدیم نبودید .. بیایید که هستیم [لبخند] سال نوت مبارک .. البته اگه برات بوی نویی داشت .. اگه دلت و نو کرد .. وگرنه هه بی فایدست و فقط سر اجبار و رسم و رسومه.نه؟ تعلیقتم میفهمم .. حق داری ..حق!!!

دکتر مـــــیم

چقدر دیر میفهمیم زندگی همون روزهایی بود که رفتنش رو ارزو میکردیم !!