hmh nothing to say!

-به افتخار اولین برف زمستونی و همه ی آدم برفیها!!!!

-چند روز پیش از نوشته های یه دوست به این نتیجه رسیدم که باید زودتر ازینا نوسنده ی مورد علاقه مو عوض میکردم و نوشته های شل سیلوراشتاینو میخوندم!

میخواستم به شما بگویم سلام

اما شما سریع رد شدید

میخواستم بگویم حال شما چطور است؟

اما شما به من نگاه نکردید

میخواستم بگویم حال من خوب نیست

اما شما دیگر رفته بودید...

برای همین هیچ چیز به شما نگفتم

فقط پوست موزم را زیر پایتان انداختم

تا زمین بخورید و یک لحظه بایستید

شاید اینبار مرا ببینید!

-درست موقعی که احساس کردم این آخر ظرفیتمه و باید به یکی قر بزنم که چرا بابا آخه چرا!!!درست همون موقعی که امیدوار بودم که این یه نفر آرام هم تو دنیای ما حضور واقعی داره٬ رفت!خوب که دقت کردم دیدم همه چیز همینجاست آینده و گذشته ای وجود نداره بهتره همه ی حسها و دادها و قرها رو تنهایی جلوی آینه بزنی اینجوری میتونی به قیافه ی جدیدت تو هر حالتی دقیق شی و به این نتیجه برسی که عجب موجود جالب و در عین حال مضحکی هستی و خودت یادت رفته! زیاد چیزی رو جدی نگیر!

-فقط و فقط به افتخار اولین برف زمستونی بود باور کن!

پ.ن.زیباترین روزهایمان را هنوز زندگی نکرده ایم

و زیباترین حرف حرفیست که هنوز برای تو  نگفته ام ...

/ 5 نظر / 12 بازدید
پزشك78

زيبا بود.... برفتون هم مبارك بندري ها 50 ساله برف نديدن

سجاد چگينی

سلام خيلی خوب بود به نظرم ادم برفی از همه ساکت تره حتی وقتی خرابش ميکنی .!!!!!!!راستی عيدت مبارک دوبله يا علی

علی

جالب بود. راستی کجایی که برف اومده الان؟! لینکیدم

مجيد

خب بخاطر همون زيباترين روزهای زندگی مونه که داريم همه چی رو تحمل می کنيم ديگه

کاوه

صادقانه بگم ارتباط برقرار کردن با نوشته هاتون متاسفانه بسيار دشواره برام...... هروقت ميخوام چيزی بعنوان کامنت برای شما بنويسم هاج و واج ميمونم که چی بايد نوشت؟ اين به هيچ عنوان به معنی پيشنهادی برای ساده نويسی نيست..... فقط آرزو ميکنم روزی به سطحی برسم که درکتون کنم