ساندویچ فیله مرغ کبابی!

برای آدم تنبل نویسی مثل من وقتی برای دومین بار از تاریخ تاسیس این بلاگ میام تو سایت دانشکده و آپ میکنم یعنی یه اتفاق بزرگ! یعنی فقط به یه نتیجه ی اساسی رسیدن میتونه منو به این نقطه بکشونه...

جدی باید پذیرفت که زندگی هممون داره تغییر بزرگی میکنه و غدی من (شایدم قدی؟!!) برای یه جور دیگه زندگی کردن به کسی مربوط نیست و اصولا باید کمتر غر بزنم چرا که بیچاره بقیه چه گناهی کردن که چوب طرز تفکر منو باید بخورن؟ پس سعی خواهم کرد آدم باشم! نتیجه ی این پروفیلاکسی بعدا معلوم میشه ...

پ.ن. بعد این همه مدت آپ کنی و اونم اینجوری!!!!

پ.ن. کسی میدونه با این همه آدم بزدل که پس از اختراع پدیده ای به نام سیم کارت اعتباری ایرانسل شجاعت مزاحمت پیدا کردن چی کار میشه کرد؟؟ بهتر بگم : کجا باید ازین شرکت شکایت کرد؟؟؟

/ 5 نظر / 20 بازدید
یک نیمچه دکتر (سوده)

هممم... راست می گی... زندگی من هم خیلی زیاد تغییر کرده. هیچ کدوم هم مثل قدیم دیگه فکر یا عمل نمی کنیم! نمی دونم اسمش رو چی میشه گذاشت، تجربه؟! ترس؟ تغییر؟ چی می دونم...! راستی، ما هم از این مزاحم ها داریم، ولی گوشی رو خاموش می کنیم، میرن پی کارشون (؛ با روابط عمومی ایرانسل تماس بگیر، ببین چی می گن! پ.ن: منم هر وقت آهنگ دختر بهار رو گوش می دم، یه یادی از تو هم می کنم (؛

مجید

این تیتر مطلب با خود مطلب ارتباطی داشت ؟!!!

ایمان

سلام! بگذریم از اینکه ما به یاد شما بودیم و شما نبودید و ... پریروز رفته بودیم صفه اونجا دوستم اعلام کرد که دوستمان عاشق شده است! عشاق کسی به نام چل گیس![شوخی]