CRY!

-فکر نمیکردم این همه گذشته باشه ولی وقتی شمردم دیدم درست ۹ ساله... Show me the meaning of being lonely ...تمام آهنگهای این آلبوم bsb رو گوش دادم ... یاد سمیرا ٬ عاشق شدنش... اینکه درست همین موقعها بود که امیر میخواست بره و سمیرا دایم همین آهنگو تکرار میکرد ... دیگه یاده عاشق شدنه... اوه چقدر همه عاشق شدن و چقدر من...؟اون موقع نمیفهمیدم که هرچی دورتر ٬ دیرتر ... یا برعکس... و خیلی جدی ۹ سال گذشته ...

-تنها برای یادآوری روزهای سخت ... تنها برای یک میلیون و خرده ای زن٬ مرد ٬ کودک ... به هر جای تاریخ نگاه میکنم دیدن این وضعیت برام توضیحی نداره ...(James Blunt)

I have seen peace    I have seen pain

Resting on the shoulders of ur name

Do u see the truth through all their lies?

Do u see the world through troubled eyes?

and if u want to talk about it anymore

lie here on the floor & cry on my shoulders

I'm a friend.

I have seen birth  I have seen death

Lived to see a lover's last breath

Do u see my guilt?   Should I feel fright??

Is the fire of hesitation burning bright?

And if u want to talk about it once again

On u I depend . I'll cry on ur shoulder

You're a friend!

You & I have been through many things

I'll hold on to ur heart

I wouldnt cry for anything

But dont go tearing ur life apart

 I have seen fear     I have seen faith

seen the look ofanger on ur face

and if u want to talk about what will be

Come & sit with me & cry on my shoulders

I'm a friend.

And if u want to talk about it anymore

lie here on the floor & cry on my shoulder

I'm afriend.

-کابوس مشترک همه ی فیزیوپاتها ... فارما!!(بدون شرح)

/ 8 نظر / 12 بازدید
تنها

سلام دكتر خوبي؟؟خسته نباشي..لينكت كردم. http://dastyari.freeforums.org http://dastyari2007.blogfa.com

سميرا

سلام زيبا نوشتيد به اميد آينده

ايرمان

اين اهنگی که می گی مال ۹سال یش نیست سال ۷۹ اومد.میشه ۷ یا ۸ سال!!

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

هنوز گرمای دیدن فرزندانمان از وجودمان خارج نشده بود وهیجان یاد آوری لحظه به لحظه ‌ی آن اوقات از یادمان نرفته بود، که ناگهان با فرود آمدنِ ضربه‌ی نابهنگامِ دستگیری‌هایِ جدید، لبخند بر لبانمان خشکید. اشک شوق چشمانمان یخ زد و غم و اندوهِ بی پایان قلبمان را تسخیر کرد که آخر چرا؟ مثل این که نباید فراموش کنیم که پاسخِ کوچکترین ندایِ آزادی خواهی و برابری طلبی دراین سرزمین هم چنان ضرب و شتم و زندان و بند 209 است. دست در دست هم تا آزادی کامل تمامی عزیزانمان از پای نخواهیم نشست. ------------ برای حمایت از ما تنها کافیست لینک ما را در وبلاگ خود بگذارید

پزشک۷۸

بسيار سفر بايد ...... سفر از درون به بيرون ....از خيالات به واقعيات... از انچه که فکر ميکردی به انچه که شد

پزشک۷۸

اميدوارم کابوست تعبير خوبی داشته باشه

اکبری

سلام سارای عزیز نوشته هات زیباست