دل درد!

نمیدونم اگه اهل درد و دل کردن بودم چه بلایی به سرم میومد چون توی همین مکالمات اتفاقا درد و دلی انقدر همه سعی میکنن بهم بفهمونن دغدغه های من در مقایسه با مشکلات اونا هیچی نیست ، از هرچی دل ، درد ، و دردودله پشیمون میشم

پ.ن.گرچه ظاهرا وقتی expert بشی دیگه منحصرا حرف میزنی و چیزی نمیشنوی که بلایی بخواد تهدیدت کنه!

پ.ن.کوهها باهمند و تنهایند   همچو ما باهمان,تنهایان!

/ 3 نظر / 6 بازدید
کاوه

سلام و شدیدا موافقم. درددل فلسفه اصلیش طلب کردن دلجوییه و تسکین یافتن از طریق امیدواری دیدن و شنیدن. با کسی درددل میکنم تا محور حرف "من" باشم ولی او بدون توجه به این نکته ظریف و مهم با گفتن و گفتن از "خودش" آدم رو پشیمون میکنه بقول شما. خودخواهی سدراه بزرگیه برای درددل شنیدن.

کاوه

عذر تقصیر خانم دکتر. وبلاگنویسیه دیگه. یه روز پرحوصله و یه روز نه....[گل]

روابط عمو می

بنا م خدایی که آرام دهنده دلهاست با سلام وعرض احترام خدمت شما دوست عزیز در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، که هر هفته به طور منظم برگزار می شود . در این هفته به بررسی و نقد وبلاگ ازگور برگشته پرداخته می شود . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد . پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود وعده ديدار ما : يکشنبه 20 بهمن 87 ساعت 17 الی 19 نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو – سراي کتاب[گل]