من٬پیامبر...

namib-desert-air-p-50.2.jpg

تا به حال تمرین پیامبر بودن کرده ای؟

چندان سخت نیست؛گام های اول در عمق

آرام جلو خواهی رفت٬

و تماس پاهایت با شن لذت لمس زمین را دارد

نرم و بیصدا ولی قوی

نمیگذارد بروی و تو با ایمان پاهایت پیش میروی

ولی حتی شن هم٬ در اوج های وقت و بی وقت بیابان

گاهی زیر پاهایت محکم میشود و تو در نقطه ای

به قوت صخره های دریایی به غروب چشم خواهی دوخت

و سکوت هدیه ی این عروج است؛

                                                  و من پیامبر میشوم...(از خاطرات بیابانم)

پ.ن.من همیشه عاشق آدامس خرسی بودم و مامان از بوش متنفر بود٬امروز یه دونه خریدم که با خوشیهای اون موقع خوش شم ولی نمیدونم دهن من خیلی گنده شده یا آدامسا کوچیک!اونجوری که دلم میخواست پرم نکرد!

/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجيد

خانم دکتر بی اجازه لینک وبلاگت رو گذاشتم ....... در ضمن منم آدامس خرسی دوست دارم منتها قیمتش رفته بالا !!!!!ولی کلا بعضی وقتها جملات قصار قشنگی می نویسی مثل داستان موسی یا اون دیواره !!!نکنه من رو می شناسی ؟!!!!!

کاوه

سلام آپم خانوم دکتر

سیناپس

من به شما ايمان آوردم. فقط لطف کن به جای کتاب آسمانی جزوه آسمانی بيار چون ما فقط با جزوه حال می کنيم

آتوسا

سلام دكتر جون.قشنگ نوشتي.چه تفاهمي منم عاشق آدامس خرسي هستم

کاوه

سلام من و آپی متفاوت

نيش عقرب

آدامس خرسی رو ما فقط برای سر کلاس می خريم که باد کنيم حوصله مون سر نره

someone

بيابان را دوست دارم .. مثل مرگ سرد... ============= آدامس خرسی قبلا ها بيشتر مزه می داد ... ========= به روز هستم و خوشحال می شم سری بزنی

کاوه

واقعا ممنونم بخاطر تبریک دوست خوب من