پیرمرد

اولین بار که وارد خونه اش شدم جلوی در آگهی فوت پسر بزرگش رو دیدم و خودش رو از پشت شاخ و برگهای درخت گردو ، روی یه صندلی چوبی درب و داغون ، با یه نگاه خاص ازونایی که هنوز جلوی چشممه و اسمی براش ندارم ... بارها از دستش حرص خوردم،بارها بهش خندیدم ، بارها پدر بزرگم بود ، و بارها برام از مصدق گفته بود ...   از نردبون بالا رفتنش ، نجاری کردنش ، صدای تق تق عصاش روی موزاییکهای حیاط که نمیزاشت جمعه صبح بخوابم ، گریه ی از دست دادن پسر کوچکترش ، حتی s3 , s4 قلبش...   وقتی جلوی در رسیدم و پیرمرد رو تو اون کاور مشکی دیدم به تمام آدمای کاور شده ای فکر کردم که تو آسانسور بیمارستان کنارشون ایستادم  و اینکه چرا حسم به این کاورها عوض نمیشه ، حالا پیرمرد اون تو بود و من به این فکر میکردم که چقدر جمع و جورو کوچولو بنظر میرسه ...

پ.ن. حواسم باشه به تمام کسایی که آروم وارد میشن ولی وقتی بیرون میرن تازه میفهمی خیلی بودن ...

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
علی

[ناراحت] فسردگی گرفته شدیم

روابط عمومی

سلام دوست عزیز در ادامه ی جلسات نقد وبـلاگها این هفته به مناسبت روز پزشک با نقد وبلاگ دکترکوچولو(http://drkoochoolooo.persianblog.ir) در خدمت شما دوست عزیز هستیم نویسنده وبلاگ : حامد رجایی نویسنده وبلاگ نم‌نم لذا بدینوسیله از جنابعالی دعوت می کنیم تا با حضور خود موجب گرمی بیشتر این محفل فرهنگی گردید زمان : یکشنبه سوم شهریورماه 1387 ساعت 17 الی 19 مکان : یوسف آباد - پارک شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب

مريم بانو

اول شهريور 1387 عيدت مبارك و تهنيت باد! امروز عيد نباشد، كمتر ازان هم نيست كه وجود پاك و مقدسي چون تو به همگان اعلام مي‌شود. وجودي كه حداقل يكبار جاني تازه را براي كالبدي بي‌جان به ارمغان اورده... اين روز براي تو روز مهمي‌ست تا اين باور خفته در وجودت بيدار شود كه اگر تافته‌اي جدا بافته نيستي، حداقل از نسل سينايي هستي كه نه چندان دور هيچ حرف و حديثي از قداستش نكاسته ... براي تو روز مهمي‌ست كه مغرورانه اين باور خود بزرگ بيني را در ذهنت ماندگار كني كه هنوز و هنوز هيچ دولتي نمي‌خواهد و بخواهد هم نمي‌تواند تو را از سرنوشت مردمش جدا كند، روزت مبارك

علی

مبار ک باشه روز پزشک [لبخند]