Take me home!

-بالاخره رفتم روز سوم ... واقعا متاسفم که باز حرف این رفیق منو خام کرد ولی دیگه شد دیگه!ازون فیلمایی که واقعا لج آدمو در میاره٬به قول اخوی گرامی خطاب به «سمیره»:آخه دختر ابله پا میشدی میرفتی شوشتر این همه آدمو مسخره ی خودت نمیکردی!! البته یه چیزیم باید اعتراف کنم واقعا دلم میخواست برم ببینم این حامد بهداد چجوری بازی کرده؛ وقتی برنامه ی صندلی داغ رو دیدم واقعا در بهت فرو رفتم که این بچه این همه اعتماد به نفس رو از کجا خریداری نموده است04.gif از انتقادات گذشته به نظر من دو تا سکانس جالب توجه داشت و اونم دو تا سکانسی بود که سمیره و فوواد در موقعیت مشابه دو تا تصمیم مختلف گرفتن ؛ یعنی جایی که فوواد میتونست سمیره رو با تیر بزنه و نزد و درست در پلان آخر سمیره تفنگ داشت و فوواد رو زد!در مجموع «روز سوم» از شدت بی فیلمی جایزه رو برد ؛ به خصوص که شدیدا موافق گرایشات مازوخیستی ما ایرانیهاست!

-در راههای بسیار گام بردار ٬ به خانه ات بازگرد وهمه چیزرا طوری ببین که گویی اولین بار است.«تی.اس.الیوت»

-همیشه وقتی در موقعیتی قرار میگیرم که تعداد زیادی آدم دوروبرم هستن نمیتونم بی توجه به روابطشون راه خودمو برم!گاهی فکر میکنم خصلت خوبی نیست ولی به هر حال به خاطر جذابیتش تبدیل به یه نوع اعتیاد شده و ازین به بعد میخوام بخش خاله زنکی وبلاگم رو به این جذابیت ها اختصاص بدم!

-رفقا معتقدن برای من دکور جایی که برای خوردن غذا و... میرم مهمتر از خود غذاست و من دارم خودمم به همین نتیجه میرسم ؛ ولی یه جای دنج پیدا کردم ازون جاهایی که منو یاده جمله ی یکی از دوستام میندازه : «چقدر خوبه احساس آرامش کنی وقتی واقعا آرامشی وجود نداره!»البته این نوع احساس آرامش در مکتب فنگ شويی بر اساس عنصر هر انسانی تعریف میشه و حتما در یکی از نوشته هام بیشتر راجع بو اون خواهم نوشت.

-یه چیز دیگه هم هست برام جالبه خواستم نگم ولی تصمیمم عوض شد! درست زمانیکه یه پستی مینویسم و میخونمش و مطمئنم اکثر دوستایی که اینجارو میخونن بدون ابراز نظر نمیتونن از کنارش بگذرن ٬ کمترین تعداد کامنت رو دارم!!! و دقیقا بر عکسش!04.gifولی خوب زندگی همین غیر مترقبه بودنشه که جذابش میکنه!

-Life isnt about waiting for the STORM ,

its about learning to dance in the rain!

-تازگیها تو هر راه پله ای که قرار میگیرم یه خانم چادری جلومه و من انقدر دقت میکنم که پامو رو چادرش نگذارم که زمین نخوره خودم در معرض سقوط قرار میگیرم!

پ.ن.این پست هم پر شد از علامت تعجب«!!!» خوبه من هیچوقت طرف چیزای اعتیاد آور نرم...

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدر(نم‌نم)-دکترکوچولو

خب روز سوم دقيقا تقابل اين دو سکانس بود...عراقيه بهش تير نزد به خاطر عشق شخصی و ايرانيه بهش تير می‌زنه به خاطر عشق به وطن و ناموس...

سارا

سلام. خوبی؟ شما م که سارايين. من واقعا گيج شدم.اين قدر سارا هست من الان نمی دونم شما کدومين .؟ می شه يه کم خودتونو معرفی تر کنين . راستی منم يه روز دوستام و مجبور کردم بريم پارک وی ... بعدش اين قدر غر زدن که ديگه ازهر چی سينما رفتن پشيمون شدم . و ديگه روم نشد بگم بياين بريم روز سوم !!!

سارا

سلام.کامنتت رو تو وبلاگ اون يکی سارا ديدم!! اومدم ابراز هم اسمی نمايم!! وبت جالبه ساده و صميمی می نويسی..راستی منم يه کمی يه جورايی همکارتم...چقده دکتر -سارا زياد داريم!

مجید

خب می شه هم دکورش جالب باشه هم دنج باشه مثل بوف که می شه جای دنج هم توش گیر آورد ...... ولی تنهایی اصلا حال نمی ده

someone

خوب من يکی که حوصله سينما ندارم و بازی هيچ کس هم برام جالب نيست ... مراقب پله ها هم باش.. حالا يک بار هم اون زمين بخوره ... به روز هستم دوست داشتی بیا ... خوشحال می شم

متوترکسات

محل غذا خوری کلاس نداشته باشه که غذا نمی‌چسبه !!!

مريم

گول رفيقتو اينقد نخور.

سارا

راستی نابرام يعنی چی ؟

سارا

بیشتر خوشبخت شدیم از اشنایی شما....

مجید

راستی يادم رفته بگم که کاملا اون حرفت راجع به کامنت گذاشتن و نوع مطلب کاملا درسته ...... شايد يه ريشه روانی داشته باشه