Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

۱- حس بعد از امتحان برای من در هرشرایطی بی نظیره... حتی اگه بدونم باز برای ۱۰ روز قراره جز قیافه ی همون رابینز ۷۰۰ صفحه ای چیزی نبینم ... !! حتی اگه نتونم اینو درک کنم که چرا باید مثل احمق ها با اون سیستمی درس بخونم که قبولش ندارم ... حتی اگه نفهمم که چرا باید ۲۰ جلسه ۲۰ تا استاد فوق تخصص اون كورس  بیان سر کلاس و صرف نظر از اینکه چی میشه از حرفاشون فهمید ۵۰۰ صفحه حرف بزنن و بعد مجبور باشی تمام حرفایی که شنیدی رو سر یه کلاس دیگه  بشنوی !!! ولی جای فرارم نیست چرا چون  در عین جیغهایی که در مورد عدم اعتقاد به حضوروغیاب زده میشه  همون روزی که تو خوشحالی که میتونی ۱ ساعت بیشتر بخوابی یا طبق برنامه ات عمل کنی متوجه میشی نظرشون تغییر کرده !!چرا؟خوب چون ما گاهی نمیتونیم قبول کنیم که اونقدرا هم که فکر میکنیم فوق العاده نیستیم!!!!به هر حال مهم اینه که یه اينم رفت ...درست حس ۵شنبه ساعت ۱ که زنگ مدرسه میپیچه تو گوش آدم ... حالا جدی کی میگفت فیزیوپات اوضاع بهتر میشه ؟؟؟!!!

۲- خیلی سعی کردم وبلاگم بنزینی نشه ٬ نشد ! دیدگاه اقتصادی ندارم که بخوام  نظر بدم  ولی یه حقیقت غیر قابل انکار وجود داره که ما همیشه موشهای آزمایشگاهی خوبی بودیم! یه ضرب المثل چینی هست که من کاملا بهش ایمان آوردم و اون اینکه « هر وقت میخوای کسی رو نفرین کنی ٬ دعا کن که در دوره ی گذار باشه » و من اینو با همه ی وجود احساس میکنم ! اینکه این طرح برنامه های شخصی منو بهم ریخته برام آزار دهنده نبود شاید چون خیلی ها حتی ابراز رضایت کردن به امید دیدن اثرات مثبت دراز مدت ٬ و من با خوندن خیلی ازین مطالب قانع شدم ولی دیشب وقتی حرفای یکی ازین موتور سوارایی که سفارش غذا میبرن شنیدم دیدم تعداد آدمایی که وقت فکر کردن به این حرفای منطقی رو دارن همون قدر کمه که تعداد آدمایی که نون اونا به شاید ۵ لیتر بنزین تو  یه روز بستگی داره ٬ زیاد !!!

۳- هیچوقت فکر نمیکردم اولین مریضی که تو اورژانس میرم بالای سرش اینجوری  ا ز آب در بیاد ! بارفیق شفیقم رفتیم سراغ یکی از بچه ها که اینترن عفونی بود و همون موقع که ما رسیدیم بهش زنگ زدن که اورژانس مریض داره و ظاهراباید انتوبه بشه منم که زیاد داستان از انتوباسیون شنیده بودم دوستمو راه انداختم که ما هم بریم ! خلاصه مریض یه خانم ۸۰ ساله بود که wheezing اش انقدر تابلو بود که ما هم فهمیدیم ( قابل توجه شرق یها ! ) که آسم داره !  دوستم چند بار صداش کرد ولی جواب نداد از دخترشم  که  تازه رسیده بود   سوال کرد که چه دارویی میخوره اونم گفت یه فشارخون میخوره و یه قرص آبی!! دوستم دوباره یه نگاهی به شرح حال انداخت و اومد کنار ما  گفت بابا ما ازین موردا کم نداریم ازین خانومای پیری که تنهان و شاکی ازسرنزدن بچه ها !الانم تا میبینه دخترش میاد جلو جواب نمیده من دفعه ی اول که بهش سرزدم حرف میزد !  منم که  دیدم خبری از انتوباسیون نیست گفتم بد نیست امتحان کنم         ببینم دوستم  راست میگه یا نه خلاصه دخترش که رفت بیرون برای تلفن زدن یکدفعه رفتم بالا سر خانومه همچین سریع عکس العمل نشون دادوچشماشو باز کرد  که من خنده ام گرفت ! حالا این وسط  رفیق شفیق هم گیر داده به سرمه ی چشاش!!! بخش جذاب تره قضیه بعد از اومدن رزیدنت بود که وقتی از دختره پرسید داروهاش چیه  ( ما منتظر شنیدن جواب قبلی بودیم) گفت والله آقای دکتر یه فشار خون و یه قرصای  آبی هستناا ...یه چیزیم هست آقای دکتر یه چند سالیه روزی یه نخود تریاک میخوره!!! تصور کنین آدم چه قدر قیافه اش مضحکه وقتی بعد ۳ تا شرح حال اینو میشنوه !!! خوب دیگه....!! بحث در نهایت کشیده شد به اینکه یه نخود یعنی ۲۵۰۰ تومان و اینکه چرا رزیدنت محترم در جریان قیمت ها نیستن و در نهایت اینکه عصمت خانم امروز یه ذره از یه نخود بیشتر خورده و ....           ... امانتایج اخلاقی این سفر علمی   :    ۱   یه فکری به حال بی جذبگی خودمون بکنیم در آینده بتونیم شرح حال بگیریم!  ۲   یکدوره ی فشرده در ناصر  خسرو جهت آشنایی کاربردی با درس فارما کولوژی بگذرانیم ! ۳ همیشه یادمون باشه مریضه اورژانس لزوما اورژانسی نیست ...  ۴ یک فیزیوپات چندان هم پرت نیست !!! ۵   ... شما اگه نکته ی د یگه   ای هست بگین ما از دستش ندیم !!!!

۴  زنها زود پیر میشن ...میدونی چرا ؟ ... چون حتی عروسک بازیشونم جدیه !!! از ۲ سالگی مادر میشن ... مادر عروسکشون... بعد مادر برادرشون ... مادر شوهرشون ... وقتی پدرشون پا به سن میذاره مادر پدرشون ... گاهی حتی مادر مادرشون ... (باغهای کندلوس )

۵ این مورد رو مطمئن شدم دوباره تکرار میکنم ولی بازگشت برنامه ی کوله پشتی و مجری گرامی اش را ( که هنوزنمیدونم باشه یا نه ! ) به همه ی کسانی که حس مشابهی به ایشون دارن تسلیت عرض میکنم !

پ.ن. به همه ی دوستانی که دنبال کسی در پست قبلی اینجانب میگردند خسته نباشید میگم و خواهشمندم اگر اون کسی ماهیت حقیقی داشته و پیداش کردن به منم خبر بدن !

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/۱٧ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin