Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

-خیلی وقته که زندگیه من شده اومدن و رفتن ، موندن و رسیدن ، تاخیر و دیرکرد ، زود رفتن و دیر برگشتن و حالا عمیقا تو فکر اینم که یه وقت ازینا دور نشم پس بازم میخوام ... میخوام بمونم و نرم، نرم و بمونم ، برم و نمونم ، نمونم و برم؟؟!!! من باید چیکار کنم؟

-انگار قاصدکا فصلهای خاصی زیاد پیداشون میشه چون این آخرین توجیهیه که برای هجوم هرروزشون به خودم پیدا کردم!

-همه تو فکر بار و بندیل مدرسه رفتن و کتاب خریدن و اینجور حرفان... بابا من تازه رسیدم تهران!تعطیلات!!! یه ذره کمتر ازین برگهای خش خشی ... لطفا:)

-یه عکس تو کلکسیون اخوی گرامی دیدم شدیدا ابراز احساسات کردم که کاش منم تم یه همچین جایی زندگی میکردم ...هر فکری میکردم جزاینکه عکسه دانشکده ی ساختمان MIT از آب دربیاد !

پ.ن.از مسافرت که برگردم اولین کاری که میکنم اینه که خودمو از شر پرشین بلاگ راحت میکنم!!!!آیتم مناسب جهت ابراز احساسات نیافتیم...

پ.ن.گل صحرا به دستم رسیده و از چیزایی که شنیدم باید شبیه جنس ضعیف فالاچی باشه ... بعد مدتها میخوام یهچیز دیگه بخونم!

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٥ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin