Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

-باز من گول این آقای سوپری رو خوردم و حالا باید 10 ساعت اینترنت مافوق سرعت ... رو تحمل کنم (جای خالی رو با هرچی دوست دارید پر کنید )

-الان که مینویسم خیلی آرومم ...درواقع زیادی آرومم ... بی تفاوتی زیبا ... امتحان عفونی هم گذشت (احتمالا به خیر) و حالا دو روزیه وقت کردم بهتر به اتفاقات و آدمهای دوروبرم نگاه کنم ... اونایی که جزیی از خاطرات 4 ساله گذشتم بودن و حالا مدتیه از روزمره ی من خارج شدن ... رفتن ... خوب که نگاه میکنم میبینم بودن و نبودنشون فرقی نمیکنه ... نه چرا فرق میکنه ولی نه اون تفاوتی که تو اینجور مواقع انتظارشو داری ... من عجیب از نبودنشون احساس راحتی میکنم ...این یه حس کاملا واقعیه...همون چیزی که دوست داشتم به اونی که بهم گفت خیلی محافظه کارم بفهمونم ، اینکه اگه حرف نمیزنم از روی محافظه کاری نیست از خستگیه ... از خستگی توضیحاتی که آخرشم میبینی اونی که میخواستی همشو چپکی گرفته ...چه فرقی میکنه اونم اینو نفهمه... مهم اینه که الان آرومم ... خیلی آروم

-دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شد از همون لحظه ای که عکس کوچولوشو زیر صفحه ی تلویریون جزوه به دست دیدم حتی اولین کلمه ی زیر نویس هم کامل نشده بود و بیشتر از همه برای خانه ی سبز... اولین حرفهای هر قسمت با صدای اون و نمای ساختمون تو تاریکی و باز صدای اون ...

پ.ن. دیگه بلد نیستم توضیح تاخیر رو چه جوری میشه داد هر دفعه یه جوری گفتم!!! همون ریشه در کودکی دارد!

پ.ن. 4 یا 5 دفعه این پینوشت رو پر کردم  و پشیمون شدم ... بمونه برای بعد!

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin