Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

٢٢ سال قبل ساعت ١٠:۴٠ دقیقه ی صبح همچین روزی توی بیمارستان توس ، من به خانواده ی نقلی پدر و مادرم اضافه شدم ... نمیدونم از کجا ، از عدم ، نیستی ، یه جسم دیگه ، یه دنیای دیگه ، واقعا نمیدونم ... و الان دارم فکر میکنم ، فکر میکنم به اینکه توی وبلاگی که توسط من توی همین تاریخ به دنیا اومده چی از یه تولد میشه نوشت ... تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که «عدم » رو دوست ندارم و یادآوری اینکه از یه «نبودن » احتمالی به این «بودن » رسیده باشم همون حس لذت بخشیه که یه سالروز ٢٢ سالگی بهم میده ...

                                  تولدمون مبارک نابرام کوچکم :)

-ورود به بخش روان یعنی یه ماه آرامش بعد از ٣ ماه نفس گیر ... و یه ماه پر فکر وبلاگی !

- اینم حسین کوچولوی من اگر این پرشین بلاگ بزاره ...

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin