Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

- کیسه کوچک چایی ، تمام عمر ، دلباخته لیوان شد ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد ، صدایش در اب جوش می سوخت . کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را اهسته گفت . لیوان سرخ شد ...(حسین تولایی/طبق کامنت خودشون)

پ.ن. میخام برگردم یه جورهدیگه به زودی...

پ.ن.چه حضور بی تفاوتیم اینجا!همه چیز به خواست خود آدم پیش میره ... معجزه معنی متفاوتی از باورهای قدیمیم پیدا کرده...

پ.ن.عوض شدم؟... عوض شدم.

پ.ن.با توجه به کامنتی که الان دیدم خواستم یه توضیح اضافه کنم در مورد نویسنده ی این داستان کیسه ی چای و اون اینکه ضمن عذرخواهی از اشتباهم  خدمت آقای تولایی بگم که من از نام نویسنده مطلع نبودم اگر نه امکان نداره چیزی رو بدون ذکر نام نویسنده اینجابیارم و این رو مدتها قبل جایی خونده بودم که حتی دقیقا یادم نمیاد کجابوده و علت نوشته شدنش یه جور القای حس بوده!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/٢٦ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin