Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

- خدا با لبخندی مهرآمیز به من میگوید:

«آهای دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟»

میگویم:

«البته به امتحانش میارزد!کجا باید بنشینم؟چقدر باید بگیرم؟کی وقت ناهار است؟چه موقع کار را تعطیل کنم؟»

خدا میگوید:

«سکان را بده به من!فکر میکنم هنوزآماده نباشی...» (شل سیلوراستاین)

-تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد!(ناپلئون)

پ.ن.چرا این دو تا جمله؟ شاید به خاطر اینکه هم به اون لبخند اول احتیاج دارم و هم به سکوت دوم!

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۱٦ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin