Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

-اگه خوشبختی یه امر نسبی باشه و اگه بشه به غیر از بستنی از یه طریق  دیگه مراکز کورتیکال احساس خوشبختی رو تحریک کرد مسلما اون طریق از سر گذروندن یه امتحانه!به قول ناتان اگه خیلی هم بدبخت باشی اون یه بعدازظهر برات فوق العاده است ... با اینکه رفیق شفیق با به پا کردن یه شر جدید نگذاشت من بتونم از شروع آفتابهای زمستونی لذت ببرم! فقط ۲ تا کورس

-مدتها بود دچار هیجان نشده بودم ولی یکی ازون  اتفاقات استثنایی زندگیم تا حدود سالگرد تولد آینده ام در شرف وقوعه! فقط احتیاج دارم چیزایی رو که میخوام رو یه کاغذ بنویسم و بچسبونم به سقف بالای تختم!!! this is the secret

 - ... فکر میکنم بدترین بخشهای ممکن رو قبل از امتحان کورس٬ گروه ما رفت! ریه ٬ قلب و گوارش ! ریه بر خلاف تصور ما از دکتر ن خوب گذشت و برعکس همه ی سمپاشی های اکسترنهای محترم در مورد اینکه هیچ اتندی ساعتها رو فول نمیاد تا این لحظه همه ی کلاسها کامل برگزار شده و جالبتر اینکه ما دقیقا همون سوالاتی رو باید جواب بدیم که رزیدنتها ! و به این نتیجه رسیدیم که در این سیکل دانشجو خراب کنی تنها راه نجات اینه که گاهی بمونیم اورژانس و case ببینیم... بخش قلب واقعا سرگیجه آور بود و من از بس سمع قلب کردم همه جا توهم s3 , s4 شنیدن دارم! گروهمون پدیده ی قلب معرفی شد و ما واقعا توی یک هفته یه بار دیگه قلب پاس کردیم و امتحان آخرم که سمع و تشخیص یه مریض virtual بود در کمال شجاعت گذشت و من بسیار در پوست خودم نمیگنجم که تشخیص درست گذاشتم! از تمامی اتفاقات(تا این لحظه) بدترین تصویر ورود به بخش گوارش بود و اونم شروعش با یه خانم آژیته که به زور اندوسکوپیش میکردن!ناتان و تیتیان که کلا از ورود به پزشکی انصراف دادن ولی من و رفیق شفیق با پررویی تمام سعی کردیم یه چیزایی یاد بگیریم!خوب ظاهرا من نمیتونم برای فوق تخصص به گوارش فکر کنم!!!اصرار نکنین لطفا!!!

-جالبترین نکته تو بخش برای معاینه این التماس به مریضاست! بعضیها انقدر استقبال میکنن که آدم نمیدونه چند بار معاینه شون کنه! ازون طرف بعضیها آدمو مییییکشن! جالبترینش یه پسر ۱۵-۱۶ ساله با تشخیص کوارکتاسیون آئورت  بود که روز اول ورود دکتر ع برامون توضیح داد و ما به خاطر تداخل زمانی با یه گروه دیگه سمعو گذاشتیم برای روز دوم... روز دوم از لحظه ی وارد شدن همه دنبال این نوید آقا میگشتن ... خلاصه یه ۲ ساعتی ما چرخیدیم تا دوباره برگردیم جراحی مردان ... در نهایت اینترن بخش لو داد که بنده ی خدا تو WC قایم شده از ترس ما!!! و این تجربه ای شد برای آینده که وقتایی که آقایان فراری رو میخوایم معاینه کنیم پسرای گروه رو بفرستیم تا هروقت  مریض رو گیر انداختن به ما هم خبر بدن!!! و البته برعکس...

-حتی در بدترین شرایط احساس تنهایی و دپرسیون هم نشده که به این فکر کنم که تلفن راه خوبیه برای تمدد اعصاب ... و به عنوان کسی که یه عمره با این همه دوست دختر طرف بودم نتونستم این کاربرد تلفن رو درک کنم... تو شروع هر دوستی هم همیشه با این مشکل روبرو هستم تا طرف مقابل عادت کنه که من از تلفن برای حال و احوال پرسیدن کسی که ۵-۶ ساعت پیش ( حداکثر ) سالم و سلامت دیدمش استفاده نخواهم کرررد ... ولی این وسط یه چیزی هست که واقعا دوست دارم تجربه اش کنم و اونم اینکه بهم مهلت داده بشه که واقعا  از صمیم قلب احساس دلتنگی کنم برای یکی از دوستام و با علاقه اون گوشی رو بگیرم دستم!

- ( Communicate Any way Any how )

When u feel all alone

and the world has turned its back on u

give me a moment plz

to tame ur wild wild heart!(Savage Garden)

(in the memory of the great days  & the first time i heard this song)

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢۳ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin