Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

-نمیدونم از کدوم یکی بگم ٬ ازونیکه بعضی روزا سر و کله اش پیدا میشه و همیشه موهاش انگار پوش داده اس و دیدنش برام یه جورایی خوش شانسی میاره !!! یا ازونیکه همین که پامو از در میگذارم بیرون با اون هیکل گرد و قلمبه و چشمای سبز روشن لج آور اول به دستام و بعد به صورتم زل میزنه وقتی میبینمش میفهمم همه ی دلا بهم راه دارن و اونم همونقدر که من ازش خوشم نمیاد از من بدش میاد!! شایدم باید ازونی بگم که شبا که از کتابخونه بر میگردم عین نگهبان شب چشماشو تیز کرده و نمیدونم واقعا منتظر چیه ولی صلابتش واقعا آدمو تحت تاثیر قرار میده ! شایدم اونیکه دیروز هرچی قیافه گرفتم و صدا درآوردم از رو نمیرفت و مجبورم کرد از راه فیزیکی وارد عمل شم !!! باور کنین دیگه کار دیگه ای نمیشد کرد !!! به هر حال اگه من یه روز تصمیم بگیرم تنها زندگی نکنم یا زوج اختیار کنم یکی از علل مهمش این پروسه ی مسخره ی آشغال دم در گذاشتن و این گرررررربه هاااااان!!!!!!!!

-نمیخوام جمله امو با گاهی شروع کنم ولی خوب کی گفته همه ی چیزای تکراری بدن؟به هر حال گاهی یه مکالماتی پیش میاد که از شدت ناباوری یا شایدم ناراحتی که خودتم هنوز درکش نکردی برای یه مدتی نمیفهمی حرفی که شنیدی چه جوری بر تو نازل شده و این ازون وقتایی هست که شاید مدت مدیدی به خودت بد و بیراه میگی که ای کاش یه اپسیلون در امور خاله زنکی تبحر بیشتری داشتی و طرف رو با دو جمله بر جا میخکوب مینمودی! به هر حال به قول دکتر س اگر را با مگر تزویج کردند برآمد کودکی ای کاشکی نام!!! یه چیزایی باید تو وجودت باشه اگه نباشه هیچ کاریش نمیشه کرد خودتو نکش سارا جون!!!!!!!

-خیلی وقته میخواستم اینو اینجا بگذارم ولی نه با عنوان به یادش؛ ولی آدم باورش میشه که تنبلی عناوینم تغییر میده ؛

این روزها که میگذرد شادم

زیرا یک سطر در میان آزادم

و میتوانم هر طور و هر کجا که دلم خواست جولان دهم

-در بین این دو خط - (به یاد قیصر امین پور )

حتما روحش به شادی و آزادی شعرشه...

-اولین تجربه ی ورود به بخش ازون چیزاییه که میخواستم ثبتش کنم برای باور دوستم یاسی که میگفت اینجور حسها دوره ی بازگشت دارن مثل زلزله! ولی از شدت تهدیدهای انجام شده مبنی بر جدی بودن کلاسهای سمیو از امسال به بعد٬ اولین جلسه ی ما در بخش تشکیل نشد و دلیلشم خوب معلومه چه انتظارات بیجایی دارن بعضیا که میخوان همه چیز سر جاش باشه!!!به هر حال از شواهد و قراین با توجه به اعتراضات رزیدنتهای گروههای دیگه اینطور بر میاد که رزیدنتهای گروه ما اصلا از اسم ما هم خوششون نیومده چرا که ما هم هنوز جز اسم اثری ازشون ندیدیم!!! به هر حال از همین جا اعلام میکنم که اسمهای ما انقدر ها هم بد نبودن و مافردا با مامان باباهامون میریم بخش !!!! خلاصه همه ی این چرت و پرتها رو گفتم که بگم فردا ما بالاخره میریم بخش!!!!هورااااااا (البته با دوز کمتر)

-خوبه که دو تا کورس بیشتر به پایان این دوره ی دلچست باقی نمونده اما به هر حال لازمه دو تا از مهمترین نتایجی که با رفیق شفیق تو کورس غدد بهش رسیدیم رو یه جایی بنویسم:۱ مهمترین ریسک فاکتور ابتلا به دیابت نوع ۲ ماهواره میباشد!!! ۲ شرک (shrek)هیچ مشکلی نداره و تنها آکرومگال میباشد!!!

پ.ن. خیلی حرف زدم

پ.ن. خیلی تنبلم

پ.ن. به ۱۰۰ درد عزیز چون نتونستم تو وبلاگشون کامنت بزارم ٬ در مورد اون هایکو  فکر نمیکنم اصلا از زبان یه عاشق اونم از نوع شکست خورده گفته بشه!!! یه بار دیگه بخونینش لطفا!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۱ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin