Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

من برای فرار از نوشتن بهانه ای میخواستم که مدتها قبل یه دوست تاثیرگذار برای همیشه به دستم داد ، وقتی گفت من هرگز نمینویسم چون با نوشتن احساس ضعف میکنم ... عجیبه که بعد از این همه سال و ماه هنوز هم وقتی میخوام بنویسم بیشتر از لذت نوشتن گاهی وجدان درد میگیرم که چرا من یه چیز رو خیلی وقته سعی دارم یاد بگیرم و نمیتونم ... اینکه بعضی وقتها باید انگشتم رو فرو کنم توی گوشم انقدر که انگار پرده ی صماخم هیچوقت حرکتی نکرده بوده ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٥ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

  از وقتی به خونه ی جدید اومدم ، آدمایی به زندگی من اضافه شدن که دوتاشونو بیشتر از بقیه میبینم یعنی دو تا دختر کوچولوی 6-7 ساله... دو سر یه طیف جالب ... یکی با موها و چشمهای عسلی و پوست گندمی ... یکی با موهاو چشمای سیاهه سیاه و پوست سفیده سفید درست شبیه اون موجود بامزه ای که همیشه تو ذهنم دارم و دلم میخواد یه روزی مال خودم باشه... خلاصه اینکه این دختر کوچولوی تپلی رویاهای من که اتفاقا توی خونه ی دوران انترنیم پیداش کردم مامان و بابای خوبی داره –گرچه من بدون غرض مامانشو از اول بیشتر دوست داشتم- چشمای مامانش درست مثل دخترش برق میزد وقتی بهم گفت : خاله من میخوام وقتی بزرگ شم مثل تو بشم! ... با ذوق برام از برنامه هاش برای بعدها میگه ، برای خودش و برای دختر کوچولوش ... ازم میپرسه چجوری میشه مثل این خانم دکتر سونوگرافی شد؟ سخته؟ ... وقتی بهش میگم بعد خوندن عمومی باید به فکرش بود و خوب البته از لحاظ درگیری با مریض از خیلی رشته ها بهتره و میتونی خلاصه یه موقعی ساعت کاریتو برای خودت تعیین کنی ؛ جالبترین جواب ممکن رو بهم میده ... میگه دختر کوچولو به فکر بچه هاشه!!! میخواد رشته یی بخونه که اونا اذیت نشن !!!! گاهی واقعا نمیدونی چه واکنشی نشون بدی؟ ! بگم چه دختر باهوشی ؟؟ یا بگم  بیچاره دخترکان سرزمین من ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٥ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

من برگشتم...

"دو دنیا" ی گلی ترقی و پاستیل نوشابه ای و آدامس موزی زردی که هر چی میجوم رنگش نمیره و فکر یک ماه خواب آدمیزادی همه ی خوشی کوچک امروز من بود... اما شاید پیدا کردن یه پنجره ی کوچولوی دوست داشتنی قدیمی که کلا فراموشش کرده بودم به اون حس خوشبختی اضافه کرد... میخوام بنویسم... بیشتر از یک ساله که نابرام تنهاست و نمیدونم از دوستای قدیمی کی هنوز هست به هر حال "سلام به هر کسی که یاد من و نابرام بوده " ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin