Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



نابرام

٢٢ سال قبل ساعت ١٠:۴٠ دقیقه ی صبح همچین روزی توی بیمارستان توس ، من به خانواده ی نقلی پدر و مادرم اضافه شدم ... نمیدونم از کجا ، از عدم ، نیستی ، یه جسم دیگه ، یه دنیای دیگه ، واقعا نمیدونم ... و الان دارم فکر میکنم ، فکر میکنم به اینکه توی وبلاگی که توسط من توی همین تاریخ به دنیا اومده چی از یه تولد میشه نوشت ... تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که «عدم » رو دوست ندارم و یادآوری اینکه از یه «نبودن » احتمالی به این «بودن » رسیده باشم همون حس لذت بخشیه که یه سالروز ٢٢ سالگی بهم میده ...

                                  تولدمون مبارک نابرام کوچکم :)

-ورود به بخش روان یعنی یه ماه آرامش بعد از ٣ ماه نفس گیر ... و یه ماه پر فکر وبلاگی !

- اینم حسین کوچولوی من اگر این پرشین بلاگ بزاره ...

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |

-دوست عزیز کاوه چند روز قبل منو به بازی دعوت کردن که عمیقا دلم میخواست از شرکت کننده هاش باشم چرا که مرور بعضی ذهنیتها احتیاج به همچین تلنگرهایی دارن ... این تلنگر مرور 10 تا از خوشمزه ترین کتابهای عمر منه که  با توضیحاتی که یادآوریش بیشتر از هر چیز برای خودم جالبه ، همراهش می کنم و اما خوشمزه های من ...

1 قورباغه ی زشت      قطعا اولینه چون برای من که برای  گذروندن هر مرحله ای از عمرم یه جورایی در عجله هستم ، اولین کتاب قصه ی زندگیم که به تنهایی از اول تا آخرشو خوندم یه گام بزرگ بود برای ورود به دنیای گنده ها ! یه خوشمزه ی واقعی ... ازون آغاز های تکرار نشدنی ...

2 زال و رودابه          یه مجموعه کتاب به اسم شاهنامه که به زبان ساده برای بچه ها تالیف شده بود ... خوشمزه ترینه 10 سالگی من اونم به خاطر شکل گیری اولین تصاویر رمانتیک عمرم ...

3 پشت پرده های حرمسرا   یه کتاب خوشمزه به خاطر اجازه ای که برای ورود به خطوط قرمز روابط آدم بزرگها از نوع زن و مردش پیدا کردم و پیدا کردن یه عالمه مخاطب همسن و سال که اونها هم دوست داشتن بیشتر بدونن و این حس عجیب که من چیز بیشتری میدونستم که دلم میخواست بهشون یاد بدم!!!

4 ماهی سیاه کوچولو      عاشق مجموعه داستانهای این کتابم و بیشتر از همه داستان اولدوز و کلاغها ... شاید وقتی میخوندمش فکر نمیکردم یه روزی تابلویی که هر روز جلوی چشمم رژه میره اولدوز خواهد بود!

5 خرمگس      شاید برای ذهن آدم تو یه مقطع زمانی آشنا شدن با زندگی آدمای سیاسی خیلی خوشمزه به نظر بیاد مخصوصا از نوع خرمگسیش ! اونم سر کلاسهای بیمزه ی شیمی!

6 صد سال تنهایی     از خوشمزه ترینها شاید چون باید به همه میگفتم که منم تونستم شاهکار مارکز رو بخونم ! گرچه 15 سالگی وقتش نبود و بار اول چشمام از اون همه اسم سیاهی میرفت !

7 به کودکی که هرگز زاده نشد     ازون کتابایی که شاید فقط باید یک زن بود تا لمسش کرد و من الان  بیش از هر زمانی با دیدن همه ی خانمهایی که جنینی رو بعد از مدتها رویاپردازی از دست میدن درکش میکنم ...

8  ظهیر و یازده دقیقه   مجبورم این تقلب رو بکنم تا خوشمزه ها تو 10 گزینه جا بشن ! دو تاشو میزارم به حساب کوییلو  و اینکه توی شرایط روحی خاص به شدت خوندنشون برام خوشمزه بود ...

9 گفتگو با خدا     ازون کتابای بینهایت خوشمره که روی خیلی از رفتارها و برخوردهام اثر گذاشت و دلم میخواد بارها بخونم و آرامش عجیب جملاتش رو در خودم احساس کنم ...

10 دزیره و شاهزاده خانم محکوم      دو تا داستان خوشمزه ای که  از بین همه ی داستانهای دوست داشتنیم مجبور به انتخابشون شدم

و .... انقدر کتاب خوشمره هست که میشه تا فردا صبح عدد گذاشت ولی به قول " نیل دونالد والش " در گفتگو با خدا  انتخاب یعنی اون چیزی رو که عاشقش هستی برداری و بعد چشمت رو به روی بقیه ی خوبها ببندی !

پ.ن . امروز یه حسین کوچولو با دستای من اومد به این دنیای به شدت بزرگ ! اینو نوشتم که اولین بچه ای که گرفتم رو همیشه یادم باشه !

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٤ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط sara نظرات () |


Design By : Night Skin